دختران و پسران جذاب چگونه تیپ می زنند

خرید بک لینک

خانواده و راه کارهای مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم

خانواده و راه کارهای مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم

پس از انقلاب اسلامی، دشمنان همواره از طریق برنامه های مختلف سعی در اختلال در نظام برنامه های کشورمان داشته اند. پس از آن که دشمنان از ادامه ی رابطه و مصالحه با رهبران نظام جمهوری اسلامی مأیوس شدند، به جنگ تحمیلی دامن زدند که خود می توانست تضعیف نظام تا نابودی کامل هویت دینی و ملی (ایران اسلامی) را دربر داشته باشد. البته در این راه دشمن از هیچ حربه ای فرو نگذاشت اما آن چه که مسلم بود، رشادت ها و ایثار جوانان و مردم ایران زمین به مدد عقیده و ارزش هایی که از انقلاب به دست آورده بودند، مانعی بزرگ بر سر راه اهداف آن ها شد و چیزی جز ناکامی و شکست در حوزه ی استراتژی های نظامی را برای آن ها در بر نداشت. بدین ترتیب دشمن زخم خورده از شکست در حوزه های نظامی به فکر راه های پنهانی تر و البته کشنده تری برای نابودسازی نظام افتاد. در این دوره «استحاله از درون» و تهی سازی معانی ارزشی جامعه مهم ترین هدف دشمن قرار گرفت. «تهاجم فرهنگی» و شبیخون فرهنگی درست از سال ۱۳۶۸ یعنی پایان جنگ تحمیلی ایران و عراق آغاز شد و از خلاء ایجاد شده از مسایل جنگ، استفاده ی لازم را برد. گسترش روزافزون ماهواره ها، گسترش بی بندوباری و به وجود آمدن فساد فراگیر در جامعه و به انحطاط کشیده شدن برخی از جوانان و گسترش روزافزون مشروبات الکلی، ایجاد گروه های غربی مانند: رپ ها و شیطان پرست ها، تمایل به مُدگرایی و.... همه و همه نشان از هد فمند بودن این تهاجم از طرف دشمن بود. این بار دشمن با استفاده از روش های نرم افزاری فکری و تبلیغی بر خلاف دوره ی قبل (که مردان را مورد حمله قرار داده بود)، قلب جامعه، یعنی زنان و جوانان را هدف گرفت. جامعه شناسان معتقدند که پایه های هر جامعه ، ریشه در ارزش ها و نظام عقیدتی آن دارد. بنابراین برای تضعیف هر جامعه، کافی است؛ تا فرهنگ آن را تضعیف کرد. با این کار افراد جامعه از خود بیگانه شده و بر خلاف آن چه که حقیقت فرهنگی آ ن ها را تشکیل می دهد، رفتار می کنند. دشمن برای حملات فرهنگی، نیاز به ابزارها و وسایل کارآمد داشت. بنابراین همان طور که لازمه ی حملات نظامی ابزار وآلات جنگی است، لازمه ی تهاجم فرهنگی نیز وسایلی است تا گلوله های زهرآگین فرهنگی دشمن از ماهواره ها گرفته تا اینترنت، رادیو و توزیع کتاب های ضدفرهنگی و دگراندیشی به براندازی نظام های مخالف و تضعیف آن ها مبادرت ورزید. می توان گفت خانواده کانون توجه حملات ابزارهای مدرن تهاجم فرهنگی است با تضعیف آن بسیاری از اهداف تهاجم فرهنگی محقق می شود. با نگاه به کارکردهای خانواده بیشتر می توان به اهمیت آن توجه نمود؛ خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی پایه و اساسی در جامعه، معمولاً کارکردهای گوناگونی را بر عهده دارد. که البته چگونگی این کارکردها و شدت عملکرد آن ها در فرهنگ های گوناگون متفاوت است. برخی از این کارکردها عبارتند از: ۱.تنظیم رفتار جنسی و زاد و ولد: ۲.مراقبت و محافظت از کودکان، ناتوانان و سال خوردگان: ۳.اجتماعی کردن فرزندان: ۴.تأمین اقتصادی: چنان چه دیده می شود؛ سیستم برنامه ریزی های فرهنگی دشمن، اغلب با اثرگذاری بر خانواده نظام عقیدتی، سیاسی و فرهنگی فرد را دچار تزلزل می سازد. این نظام برنامه ریزی با انگشت گذاشتن بر ابعاد غریزی و لذت های آنی سعی دارد تا اقشار آسیب پذیر جامعه نظیر نوجوانان، جوانان، زنان و سایر گروه ها را مورد حمله قرار دهد. برخی از این حملات در قالب پیامدهای ذیل بر خانواده ظاهر می شود: ▪ اختلاف میان زن و شوهر: دشمنان فرهنگی، در قالب برنامه های تفریحی، کتاب ها، تصاویر و فیلم های تلویزیونی سعی در تغییر رویکردها و عقاید افراد دارند. همان طور که می دانیم عقاید و رویگردهای اولیه ی هر فردی بسته به محیط اجتماعی آن، شکل می گیرد. به خوبی می توان ملاحظه کرد، که در صورت بروز چنین وضعیتی، فرد از سوی محیط طرد می شود. اینجا تضاد بین عالم رویاهای فرد با واقعیات بیرونی، موجب طرد فرد از جامعه و گسست نظام خانواده می گردد. برنامه های فرهنگی بیگانگان با تبلیغات و آموزش های مستقیم و غیرمستقیم خود در قالب؛ برنامه های تلویزیونی، عکس ها، رمان ها و.... سعی در تغییر بنیان های فکری افراد دارند که این امر در اغلب موارد به اختلافات ارزشی خانواده ها و عدم توانایی آن ها در پذیرش یکدیگر منجر می گردد. دامنه ی این مسئله از اختلافات خانوادگی تا طلاق گسترش می یابد. ▪ اختلافات میان خانواده و فرزندان: همان طور که گفته شد تغییر در بنیان های عقیدتی خانواده، زمینه ی بروز اختلاف عقاید و عدم پذیرش افراد را فراهم می سازد. این امر علاوه بر تضاد میان زن و شوهر، تضاد میان نسل ها را نیز فراهم می آورد که اصطلاحاً به آن «شکاف نسلی» گفته می شود. در چنین شرایطی علاوه بر تضاد میان نسل ها، حتی شاهد تضاد و تفاوت کامل فکری میان فرزندان و در نتیجه عدم پذیرش فرزندان نسبت به یکدیگر می باشیم. ● تهاجم فرهنگی و پذیرش درخانواده: بی تردید طراحان برنامه های مدرن تهاجم فرهنگی اطلاعات و خط مشی های اصلی خود را از سازمان ها و اطلاعاتی و جاسوسی کشورهایی می گیرند که قصد فرماندهی بر کل دنیا را دارند. تحقیقات نشان می دهد در سازمان سیا، شاخه ای تخصصی و متمرکز برای مطالعات و برنامه ریزی ضدفرهنگی بر علیه ایران با یک فکر ویژه تشکیل شده و بودجه ی مالی آن از 000/000/25 (بیست وپنج میلیون دلار در سال قبل به ۰۰۰/۰۰۰/ 75هفتادوپنج میلیون) دلار در سال جاری افزایش یافته است؛ این یعنی افزایش تهاجم تا حد سه برابر. مهم ترین هدف مبارزه ی فکری و روانی دشمنان نظام، سرمایه های اصلی کشور یعنی جوانان است و در این بین جوانان برای آنان دارای اهمیت و برنامه ریزی ویژه است، چرا که: جوانی به واسطه ی ویژگی های نشاط، بالندگی، نوخواهی، سرکشی و ناپختگی فکری، محلی مستعد برای تاخت و تاز شبهات و اندیشه های جدید و پُر زرق و برق است. جوانان به واسطه ی زندگی در خانواده ها اهمیت ویژه ای دارند، زیرا تخریب و منحرف کردن یک جوان در یک خانواده ، یعنی تخریب و کاهش قدرت آن خانواده. بررسی ها نشان می دهد مواد روان گردان و مخدر برای جوانان و نوجوانان به شیوه ای راحت و با قیمتی ارزان تر ارائه می شود! به نظر شما احاطه و تسلط فکری بر جوانان اهمیت بیشتری دارد یا بزرگ سالان و سال خوردگان؟ البته هر یک جایگاه ویژه ی خود را دارد. منحرف ساختن جوانان این خانواده ها زمینه برای دغدغه های بزرگ خانواده و ایجاد عدم تمرکز فکری و روانی برای والدین می گردد. نگاهی به ساختار پذیرش تهاجم در خانواده ها و انواع آن ها، در فهم بهتر مطالب، ما را یاری می ر ساند: ● خانواده های فعال: در این خانواده ها، درونی کردن هنجارهای اجتماعی و دینی روال معمول و منطقی خود را داشته و والدین ضمن مشارکت در زندگی جمعی و پاسخ به مسائل فکری فرزندان، هم زمان به افزایش اطلاعات مورد نیاز و تعامل منطقی با فرزندان به ویژه جوانان خود می پردازند. استعمار فرهنگی برای ورود به این خانواده ها دچار مشکل جدی است، چرا که مأمن اسرار جوانان این خانواده ها، والدین هستند و محیط خانواده به شکلی است که آن ها برای طرح مسائل ذهنی و فکری و عقیدتی خود مشکل خاصی ندارند، بنابراین در حافظه ی آن ها نقاط مجهول وجود ندارد تا توسط ابزار تهاجم فرهنگی به نادرست معلوم گردد. ● خانواده های منفعل: در این خانواده ها، به علت اشتباه گرفتن وظایف و کارکردهای اصلی خانواده و هدف نهایی کار و تلاش از تأمین پوشاک و خوراک به جای تأمین روحی روانی فرزندان، شکافی محسوس بین والدین و فرزندان به وجود می آید. عمدتاً در این خانواده ها فرصت مناسبی برای گفت و شنود خانوادگی پیدا نمی شود و ارتباط آن ها موزاییکی است. والدین به تصور برآوردن نیازهای اصلی فرزندان بیشتر به فکر لباس، غذا، تفریح فردی و تحصیلات آن ها هستند و کمتر به اصلی ترین وظیفه ی خود یعنی هم بستگی روانی با فرزندان و آموزش معنوی آن ها توجه دارند. چه بسا در این میان ابتدا والدین تحت تأثیر ابزارهای تهاجم فرهنگی قرار گرفته و سپس فرزندان مبتلا می شوند و در صورت ابتلای آن ها، راه حل منطقی و مناسبی برای برون رفت از بحران در پیش گرفته نمی شود. مشکلات اقتصادی و خواسته های پایان ناپذیر خانواده ها نیز، ناکجا آبادی را پیش روی این خانواده ها می سازد که با سرعت به سمت انتهای آن که یأس و نومیدی است سرازیر می شوند. در بسیاری از موارد این افراد احساس می کنند که هر مشکل و مسئله ی خاصی آن ها را تهدید نمی کند و در این امنیت کامل به سر می برند. بنابراین به فکر راه حل آن مشکل بر نمی آیند. لذا اولین راه حل برای مواجهه با مشکل، یافتن مسئله است. دقت کنیم؛ راه نهایی برای حل مسئله، پاک کردن صورت مسئله نیست. با توجه به ساختار فرهنگی مذهبی جامعه ی ما، نیاز به تقسیم بندی دیگری احساس می شود: ۱. خانواده ی سنتی: که تأکید ویژه ی آن بر سنت ها و رسوم غالب حاکم بر جامعه (اعم از دینی یا ملی) است. این دسته به دو گروه قابل تقسیم بندی است: ▪ متعصب: این خانواده ها به شرایط زمانی توجهی نداشته و آن چیزی که در گذشته آموخته اند و یا با جنبه های سنتی آن ها هم خوانی دارد را معیار اصلی انتخاب های بعدی خود و دیگران می دانند و در این راه انعطافی از خود نشان نمی دهند. الف) سنتی: ▪ منعطف: این خانواده با وجود آن که وجه پیروی از سنت ها در آن ها بسیار قوی است اما تا حدودی سعی می کنند تا در برابر شرایط از خود انعطاف نشان دهند در نتیجه با فرزندان بسته به اقتضای زمانه هم گام می شوند. ● خانواده ی روشن فکر: این دسته از خانواده بر خلاف دسته ی پیشین، تأکید عمده ی خود را بر عقل و معیار های عقلانی و منطقی نهاده و در برابر اغلب مسایل جدید سعی دارند تا از عقل و معیارهای آن بهره برند: ▪ ارزش مدار: این دسته علاوه بر آن که تأکید زیادی بر عقل و انتساب های عقلانی دارند، اما معیارهای عقلانی آن ها دارای پشتوانه ی ارزشی و اغلب دینی است. لذا تنها به اموری مبادرت می ورزند که با محک عقل و معیارهای ارزشی آن ها هم خوانی داشته باشد. ب) روشن فکر: ▪ فارغ از ارزش: این دسته کسانی هستند که سعی دارند تا عقل مدار با تمام مسایل برخورد کنند. عقل ابزاری و معطوف به هدف سرلوحه ی تمام امور این افراد قرار می گیرد. برای این دسته که از معیارهای ارزشی روشنی پیروی نمی کنند و عقل آزاد را سرلوحه ی امور خود قرار می دهند و برای آنها هدف مهم است و به اصطلاح هدف، وسیله را توجیه می کند. به عنوان مثال از نظر ما و حتی اندیشمندان اروپایی، آمریکاییان اغلب افرادی با عقل ابزاری و معطوف به هدف هستند و برای آن ها تنها هدف مهم است نه وسیله. کشتار جمعی، تعرض و تهاجم، وسایلی هستند که آن ها را به اهدافشان رهنمون می سازند، بنابراین این وسایل چون بهترین ابزار برای دست یابی به اهداف محسوب می شوند، مناسب و مقبول هستند. در حالی که در سنت ما و ارزش مداران تاریخ همواره راه رسیدن به اهداف یکی از ملزومات اساسی است. اگر بخواهیم این خانواده ها را در یک طیف نشان دهیم. در یک سر طیف خانواده های متعصب سنتی و در سر دیگر آن خانواده های روشن فکر فارغ از ارزش قرار می گیرند. این خانواده ها افرادی افراطی اند. خانواده های متعصب سنتی در برابر هر امر جدید و تازه ای مقاومت می کنند. از آن جا که این خانواده نمی تواند با شرایط زمان خود را تطبیق دهد. در بسیاری از موارد دچار مشکلات جدی شده و احتمال انحراف اعضای آن بسیار زیاد است. دسته ی دوم؛ یعنی خانواده های روشن فکرمآب فارغ از ارزش، کسانی هستند که بر خلاف دسته ی اول تحت هیچ عنوان به ارزش ها و سنت های رایح تن در نمی دهند. این دسته اغلب افرادی غیراخلاقی و غیرقابل اعتماد هستند. از سویی دیگر امکان فروپاشی این خانواده ها و گسست انسجام و هم بستگی آن ها بسیار زیاد است. زیرا این دسته در برابر هر مُد جدیدی آ ماده ی پذیرش هستند و آن را با آغوش باز می پذیرند. تفاوت و تناقض ارزش های آنی و گذرا در این خانواده ها و از سوی دیگر عدم توجه به اخلاق، موجب فروپاشی و گسست این خانواده ها از هم می شود. اما آن چه مدنظر ما می باشد و از نظر ما خانواده های پذیرفته شده تری محسوب می شوند «خانواده های سنتی منعطف» و «روشن فکر ارزش مدار» هستند. این دو دسته آمیزه ای از عقل و سنت های ارزشی (اعم از دینی و ملی) را سرلوحه ی عمل خود قرار می دهند. مسلماً این خانواده ها در برابر مسایل جدید و حوادث بزرگ زندگی کمتر آسیب پذیرند و این دسته با قدرت تحمل خود به حل مسایل می اندیشند و با قدرت ایمان، اخلاق و صبر، شیوه ی ارتباط منعطف با محیط را پیش می گیرند. بدون شک با توجه به انواع خانواده و روش های تربیتی و تصمیم گیری در آن ها مقابله با تهاجم فرهنگی نیز متفاوت می شود. بی تردید نمی توان در همه جای جامعه پلیس و نیروهای کنترل رسمی را قرار داد اما می توان با آموزش صحیح به خانواده ها، آن ها را در مقابل این تهدیدات بنیان برانداز، واکسینه نمود. خانواده ها با کنترل فرزندان خود کمک بسیار زیادی به سلامت خود و جامعه می کنند. خانواده ها ، با رفتار مشفقانه و محبت آمیز می توانند به کمک اصلاح جامعه آمده و ضمن کنترل درونی خانواده ها به کنترل بیرونی و در نهایت ایمن سازی جامعه با مشارکت و همکاری دل سوزانه کمک نمایند. فراموش نکنیم همیشه یک فرزند خوب در یک خانواده ی آرام و منطقی پرورش می یابد و یک جامعه ی خوب متشکل از خانواده های خوب است. خانواده ها پلی هستند برای سوق جامعه به سمت اهداف متعالی و بلند. فراموش نکنیم که جوانان و افراد خانواده ی ما بیش از نیازهای جمسانی به آرامش روانی و درک متقابل نیازمندند و ارتباط مناسب و مشفقانه ی پدر در منزل با همسر و فرزندان ضامن بقا و سلامتی کانون گرم خانواده است. گو این که برای همین هدف مهم و غایی، هر صبح را به امید تقرب به خداوند متعال به شب می رسانیم. اغلب افراد گمان می کنند که از آسیب های اجتماعی در امان اند و این مسایل تنها گریبان گیر دیگران است. بسیاری از والدین از مشاهده مدهای مو و لباس در فرزندان و یا مشاهده ی کج روی هایی نظیر اعتیاد به مواد مخدر، انحرافات جنسی و رفتارهای ضداخلاقی از سوی جوانان خود عبرت نمی گیرند و در اکثر موارد موضوعات مذکور را ناچیز جلوه می دهند.دقت کنیم؛ همان طور که ویروس های بیماری زا می توانند بدن ما را در خطر نابودی قرار دهند، ویروس های ضدفرهنگی نیز می توانند به نحو بسیار کشنده تری جامعه را دچار بحران های هویت؛ نسلی، جنسی، عقیدتی و حتی سیاسی و اقتصادی نمایند. بنابراین همان طور که به مراقبت اعضای خانواده در برابر بیماری های جسمی می پردازیم، باید آن ها را در برابر بیماری های بسیار خطرناک فرهنگی نیز ایمن کنیم. ● چند راه حل برای مواجهه با بحران: باور کنیم ما نیز می توانیم همانند دیگران در معرض آسیب ها قرار بگیریم. نسبت به خطراتی که ما و خانواده هایمان را تهدید می کنند، آگاهی یابیم. نیازهای جوانان خود را بشناسیم و برای حل آن بکوشیم. می توان برای شناسایی نیازهای خانواده، از خود آن ها مشورت گرفت، اما باید توجه داشت که به همان نسبت که کمبود امکانات می تواند موجب آسیب خانواده گردد، رفاه دایمی و برآوردن نیازهای کاذب نیز خطرناک است. از طریق افزایش آگاهی خود، خانواده را به سمت وفاق بیشتر هدایت کنیم. کنترل غیرمستقیم اعضاء، به ویژه نوجوانان و جوانان ضروری است. توجه داشته باشیم که معاشرت با دوستان بد از یک سو و تنها نهادن فرزندان از سوی دیگر به یک اندازه می توانند خطرساز باشند. سعی کنیم بهترین دوست فرزندان خود باشیم. گه گاه مسایل خانواده را با فرزندان در میان بگذاریم و از آن ها در ارائه ی را ه حل یاری بجوییم. این امر موجب بلوغ فکری و احساس تعلق فرزندان نسبت به خانواده می شود. میان عطوفت و سخت گیری بر کردار فرزندانمان اعتدال برقرار نماییم. و در نهایت، بهترین تصمیم ها را در بدترین شرایط بگیریم. Top of For جنگ نرم چیست و راه های مقابله با آن کدام است؟ تا سال 1945 میلادی غالب جنگ ها "جنگ سخت" بود. پس از آن با توجه به دو قطبی شدن جهان به بلوک شرق و بلوک غرب، دور جدیدی از رقابت ها میان آمریکا و شوروی سابق آغاز شد که به "جنگ سرد" مشهور شد. جنگ سرد ترکیبی از جنگ سخت و جنگ نرم بود که طی آن دو ابر قدرت در عین تهدیدهای سخت از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز می کردند. با فروپاشی شوروی در سال 1991 میلادی و پایان جنگ سرد کارشناسان بخش جنگ در ایالات متحده با استفاده از تجارب دو جنگ جهانی و دوران جنگ سرد دریافتند که می شود با هزینه کمتر و بدون دخالت مستقیم در سایر کشورها به اهداف سیاسی، اقتصادی و... دست یافت که در ادبیات سیاسی جهان به جنگ نرم شهرت یافت. این نوع جنگ از فروپاشی شوروی شروع و تاکنون ادامه داشته و متکی بر تهدیدات نرم و قدرت نرم فرهنگی و اجتماعی است.آمریکایی ها با استفاده از این نوع جنگ تاکنون موفق به تغییر چندین رژیم سیاسی در کشورهای مورد نظر شدند. انقلاب های رنگی که در چندین کشور بلوک شرق و شوروی سابق رخ داد،در واقع نمونه ای از جنگ نرم است. آمریکایی ها با استفاده از قدرت نرم موفق به تغییر رژیم های سیاسی در کشورهایی چون لهستان،گرجستان، چک اسلواکی، قرقیزستان، اکراین و تاجیکستان گردید. در تمامی این دگرگونی های سیاسی بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفا با تکیه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغییر در ارزش ها و الگوهای رفتاری از رژیم های سیاسی حاکم م شروعیت زدایی گردید و از طریق جنبش های مردمی و ایجاد بی ثباتی سیاسی، قدرت سیاسی جابه جا شد. جنگ نرم در قالب های مختلف مثل : انقلاب مخملی ، انقلاب های رنگی (انقلاب نارنجی و...)، عملیات روانی ، جنگ رسانه ای، با استفاده از ابزار رسانه ای ( رادیو ، تلویزیون، روزنامه و امثال آن) و ... توانست نظام سیاسی بعضی از کشورها ـ مانند اوکراین و گرجستان ـ را تغییر دهد. به عبارت دیگر جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسياري در علوم سياسي و نظامي مي باشد. در علوم نظامي از واژه هايي مانند جنگ رواني يا عمليات رواني استفاده مي شود و در علوم سياسي مي توان به واژه هايي چون براندازي نرم، تهديد نرم، انقلاب مخملين و اخيراً به واژه انقلاب رنگين اشاره كرد.در تمامي اصطلاحات بالا هدف مشترك تحميل اراده گروهي بر گروه ديگر بدون استفاده از راه هاي نظامي است. در يك تعريف كامل تر مي توان گفت، جنگ نرم يك اقدام پيچيده و پنهان متشكل از عمليات هاي سياسي، فرهنگي و اطلاعاتي توسط قدرت هاي بزرگ جهان براي ايجاد تغييرات دلخواه و مطلوب در كشورهاي هدف است بنابراین جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می تواند با کمترین هزینه به هدف برسد. جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد. تفاوت های جنگ نرم و جنگ سخت 1- حوزه تهديدجنگ نرم اجتماعي، فرهنگي و سياسي است، در حالي كه حوزه تهديد جنگ سخت امنيتي و نظامي ميباشد؛ 2- تهديدهاي جنگ نرم پيچده و محصول پردازش ذهني نخبگان و بنابراين اندازهگيري آن مشكل است، در حالي كه تهديدهاي سخت؛ عيني، واقعي و محسوس است و ميتوان آن را با ارائه برخي از معيارها اندازهگيري كرد؛ 3- روش اعمال تهديدهاي سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالي كه در نرم ، از روش القاء و اقناع بهرهگيري ميشود. و تصرف و اشغال سرزمين است و در نهايت سلب هويتهاي فرهنگي است؛ 4- مفهوم امنيت در رويكردهاي نرم شامل امنيت ارزشها و هويتهاي اجتماعي ميشود، در حالي كه اين مفهوم در رويكردهاي سخت به معناي نبود تهديد خارجي تلقي ميگردد. 5- تهديدهاي سخت، محسوس و همراه با واكنش برانگيختن است، در حالي كه تهديدهاي نرم به دليل ماهيت غير عيني و محسوس آن، اغلب فاقد عكسالعمل است. 6-مرجع امنيت در حوزه تهديدهاي سخت، به طور عمده دولتها هستند، در حالي كه مرجع امنيت در تهديدهاي نرم محيط فروملي و فراملي (هويتهاي فروملي و جهاني) است؛ 7- كاربرد تهديد سخت در رويكرد امنيتي جديد عمدتاً مترادف با فروپاشي نظامهاي سياسي- امنيتي مخالف يا معارض است، در حالي كه كاربرد تهديد نرم در رويكردهاي امنيتي جديد عليه نظامهاي سياسي مخالف يا معارض، مترادف با فرهنگسازي و نهادسازي در چارچوب انديشه و الگوهاي رفتاري نظامهاي ليبرال و دموكراسي تلقي ميشود. جنگ نرم نيز همانند جنگ سخت اهداف مختلفي دارد و قاعدتا هدف غايي هر دو آنها تغيير كامل نظام سياسي يك كشور است كه البته با اهداف محدودتر هم انجام مي گيرد. در حقيقت جنگ نرم و جنگ سخت يك هدف را دنبال مي كنند و اين وجه مشترك آنهاست، در هر صورت هدف اصلي اين جنگ، اعمال فشار براي ايجاد تغيير در اصول و رفتار يك نظام و يا به طور خاص تغيير خود نظام است. اهداف جنگ نرم 1- استحاله فرهنگي در جهت تأثيرگذاري شديد بر افكار عمومي جامعه مورد هدف، با ابزار خبر و اطلاع رساني هدفمند و كنترل شده كه نظام سلطه همواره از اين روش براي پيشبرد اهداف خود سود جسته است. 2- استحاله سياسي به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخريب و سياه نمايي اركان آن نظام. 3- ايجاد رعب و وحشت از مسائلي همچون فقر، جنگ يا قدرت خارجي سركوبگر و پس از آن دعوت به تسليم از راه پخش شايعات و دامن زدن به آن براي ايجاد جو بي اعتمادي و ناامني رواني. 4- اختلاف افكني در صفوف مردم و برانگيختن اختلاف ميان مقام هاي نظامي و سياسي كشور مورد نظر در راستاي تجزيه سياسي كشور. 5- ترويج روحيه ياس و نااميدي به جاي نشاط اجتماعي و احساس بالندگي از پيشرفت هاي كشور. 6- بي تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور. 7- كاهش روحيه و كارآيي در ميان نظاميان و ايجاد اختلاف ميان شاخه هاي مختلف نظامي و امنيتي. 8- ايجاد اختلاف در سامانه هاي كنترلي و ارتباطي كشور هدف. 9- تبليغات سياه (با هدف براندازي و آشوب) به وسيله شايعه پراكني، پخش تصاوير مستهجن، جوسازي از راه پخش شب نامه ها و... 10- تقويت نارضايتي هاي ملت به دليل مسائل مذهبي، قومي، سياسي و اجتماعي نسبت به دولت خود به طوري كه در مواقع حساس اين نارضايتي ها زمينه تجزيه كشور را فراهم كند. 11- تلاش براي بحراني و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و نيز تحليل هاي نادرست و اغراق آميز. جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند. ابزارهاي جنگ نرم جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام مي گيرد. بنابراين تمامي ابزارهاي حامل قدرت نرم را بايد به عنوان ابزارهاي جنگ نرم مورد توجه و شناسايي قرار داد. اين ابزارها انتقال دهنده پيام ها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات با تنوع ابزاري براي انتقال پيام از يك نقطه به نقطه ديگر هستيم. رسانه ها شامل راديو، تلويزيون و مطبوعات، عرصه هاي هنر شامل سينما، تئاتر، نقاشي، گرافيك و موسيقي، انواع سازمان هاي مردم نهاد و شبكه هاي انساني در زمره ابزار جنگ نرم به شمار مي آيند. با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزار مختلفي استفاده مي شود مي توان گفت كه به همان نسبت نيز گروه هاي مختلفي را مورد هدف و مبارزه قرار مي دهد. چه افراد و تشكل هايي هدف جنگ نرم هستند؟ همه افراد جامعه مي توانند بخش هاي مشخصي باشند كه مورد نظر راه اندازان جنگ نرم قرار گرفته اند و البته اين موضوع وابسته به هدفي است كه باني جنگ نرم آن را دنبال مي كند. اقشار مورد نظر بانيان جنگ نرم بستگي به هدف آنها دارد كه ميان مدت است يا عمومي و با توجه به هدف اقشار را تحت نظر مي گيرند اما در حالت كلي مي توان گفت كه گروه هاي هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده هاي مردم هستند. نخبگان نيروهاي مياني را تشكيل مي دهند و مي توانند به عنوان تصميم گيران و تصميم سازان يك حكومت مطرح باشند. نخبگان جامعه مدني مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگي ذهني خود، مي توانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ايجاد كنند و روحيه ملت را درهم بشكنند. در بعضي موارد براي رسيدن به اهداف مورد نظر خود گروه ها و اشخاص خاص و تأثيرگذار را مورد هدف قرار مي دهند و از آن گروه يا فرد براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي كنند. مانند استفاده از قوميت هاي مختلف يا خواص و نخبگان فرهنگي وعلمي. با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزارهاي رسانه اي، فرهنگي و علمي استفاده مي شود پوشش آن براي طبقات مختلف بيشتر و متفاوت تر است. جنگ رسانه اي مي تواند توده هاي مردم را تحت تأثير قرار بدهد و به همين شكل در جنگ علمي نخبگان را مورد هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگ هاي نرم وابسته به هدف جنگ هاي نرم نيستند بلكه به دليل اينكه در جنگ نرم ابزارهاي مختلفي مورد استفاده قرار مي گيرد در نتيجه افراد بيشتري درگير مي شوند اما در جنگ سخت كه تنها ابزار مورد استفاده ابزار نظامي است تنها گروه هاي نظامي (و در موارد معدودي غير نظاميان) در طرف مقابله قرارمي گيرند. تاكتيك هاي جنگ نرم 1- برچسب زدن: بر اساس اين تاكتيك، رسانه ها، واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل كرده و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند 2- تلطيف و تنوير: از تلطيف و تنوير (مرتبط ساختن چيزي با كلمه اي پر فضيلت) استفاده مي شود تا چيزي را بدون بررسي شواهد بپذيريم و تصديق كنيم. 3- انتقال: انتقال يعني اينكه اقتدار، حرمت و منزلت امري مورد احترام به چيزي ديگر براي قابل قبول تر كردن آن منتقل شود. 4. تصديق: تصديق يعني اينكه شخصي كه مورد احترام يا منفور است بگويد فكر، برنامه يا محصول يا شخص معيني خوب يا بد است. تصديق فني رايج در تبليغ، مبارزات سياسي و انتخاباتي است. 5- شايعه: شايعه در فضايي توليد مي شود كه امكان دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق امكان پذير نباشد. 6- كلي گويي: محتواي واقعي بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانه هاي غربي مصادره و در جامعه منتشر مي شود، مورد كنكاش قرار نمي گيرد. توليدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از مفاهيمي مانند جهاني شدن، دموكراسي، آزادي، حقوق بشر و... است. اينها مفاهيمي هستند كه بدون تعريف و توجيه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمينه اي مشخص بكار گرفته مي شوند. 7- دروغ بزرگ: اين تاكتيك قديمي كه هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً براي مرعوب كردن و فريب ذهن حريف مورد استفاده قرار مي گيرد. 8- پاره حقيقت گويي: گاهي خبر يا سخني مطرح مي شود كه از نظر منبع، محتواي پيام، مجموعه اي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد. 9- انسانيت زدايي و اهريمن سازي: يكي از موثرترين شيوه هاي توجيه حمله به دشمن به هنگام جنگ (نرم و يا سخت)، «انسانيت زدايي» است. چه اينكه وقتي حريف از مرتبه انساني خويش تنزيل يافت و در قامت اهريمني در ذهن مخاطب ظاهر شد، مي توان اقدامات خشونت آميز عليه اين ديو و اهريمن را توجيه كرد. 10- ارائه پيشگويي هاي فاجعه آميز: در اين تاكتيك با استفاده از آمارهاي ساختگي و ساير شيوه هاي جنگ رواني (از جمله كلي گويي، پاره حقيقت گويي، اهريمن سازي و ...) به ارائه پيشگويي هاي مصيبت بار مي پردازند كه بتوانند حساسيت مخاطب را نسبت به آن افزايش داده و بر اساس ميل و هدف خويش افكار وي را هدايت نمايند. 11- قطره چكاني: در تاكتيك قطره چكاني، اطلاعات و اخبار در زمان هاي گوناگون و به تعداد بسيار كم و به صورتي سريالي ولي نا منظم در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا مخاطب نسبت به پيام مربوطه حساس شده و در طول يك بازه زماني آن را پذيرا باشد. 12- حذف و سانسور: در اين تاكتيك سعي مي شود فضايي مناسب براي ساير تاكتيك هاي جنگ نرم به ويژه شايعه خلق شود تا زمينه نفوذ آن افزايش يابد. در اين تاكتيك با حذف بخشي از خبر و نشر بخشي ديگر به ايجاد سوال و مهمتر از آن ابهام مي پردازند و بدين ترتيب زمينه توليد شايعات گوناگون خلق مي شود. 13- جاذبه هاي جنسي: استفاده از غریزه ی جنسی و نمادهاي اروتيكال از تاكتيك هاي مهم مورد استفاده رسانه هاي غربي است به طوري كه مي توان گفت اكثر قريب به اتفاق برنامه هاي رسانه هاي غربي از اين جاذبه در جهت جذب مخاطبان خويش به ويژه جوانان كه فعالترين بخش جامعه هستند، بهره مي گيرند. 14- ماساژ پيام: در ماساژ پيام، از انواع تاكتيك هاي گوناگون (حذف، كلي گويي، پاره حقيقت گويي، زمان بندي، قطره چكاني و...) جنگ نرم استفاده مي شود تا پيام بر اساس اهداف تعيين شده شكل گرفته و بتواند تصوير مورد انتظار را در ذهن مخاطب ايجاد كند. در واقع در اين متد ، پيام با انواع تاكتيك ها ماساژ داده مي شود كه از آن مفهوم و مقصودي خاص برآيد. 15- ايجاد تفرقه و تضاد: ازجمله اموري كه در فرآيند جنگ نرم مورد توجه واقع مي شود، تضعيف از طريق تزريق تفرقه در جامعه هواداران و حاميان حريف است. ايجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقيب باعث عدم انسجام و يكپارچگي شده و رقيب را مشغول مشكلات دروني جامعه حاميان خود مي كند و از اين طريق از اقتدار و انرژي آن كاسته و قدرتش فرسوده شود. 16- ترور شخصيت: در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت ، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است. در زماني كه نمي توان و يا نبايد فردي مورد ترور فيزيكي قرار گيرد با استفاده از نظام رسانه اي و انواع تاكتيك ها از جمله بزرگ نمايي، انسانيت زدايي و اهريمن سازي، پاره حقيقت گويي و... وي را ترور شخصيت مي كنند و از اين طريق باعث افزايش نفرت عمومي و كاهش محبوبيت وي مي شوند. دشمنان انقلاب و نظام اسلامي نیز با استفاده از اين تاكتيك و بهره گيري از ابزار طنز، كاريكاتور، شعر، كليپ هاي كوتاه و... كه عموماً از طريق اينترنت و تلفن همراه ، پخش مي شود به ترور شخصيت برخي افراد سياسي و فرهنگي موجه و معتبر در نزد مردم مي پردازند. 17- تكرار: براي زنده نگه داشتن اثر يك پيام با تكرار زمان بندي شده، سعي مي كنند اين موضوع تا زماني كه مورد نياز هست زنده بماند. در اين روش با تكرار پيام، سعي در القاي مقصودي معين و جا انداختن پيامي در ذهن مخاطب دارند 18- توسل به ترس و ايجاد رعب: در اين تاكتيك از حربه تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروهاي دشمن، به منظور تضعيف روحيه و سست كردن اراده آنها استفاده مي شود. متخصصان جنگ نرم، ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنين القاء مي كنند كه خطرات و صدمه هاي احتمالي و حتي فراواني بر سر راه آنان ممكن كرده است و از اين طريق، آينده اي مبهم و توام با مشكلات و مصائب براي افراد ترسيم مي كنند. 19- مبالغه: مبالغه يكي از روشهايي است كه با اغراق كردن و بزرگ نمايي يك موضوع، سعي در اثبات يك واقعيت دارد. كارشناسان جنگ رواني، از اين فن در مواقع و وقايع خاص استفاده مي كنند. غربي ها همواره با انعكاس مبالغه آميز دستاوردهاي تكنولوژيك خود و اغراق در ناكامي هاي كشورهاي جهان اسلام سعي در تضعيف روحيه مسلمانان در تقابل با تمدن غربي دارند. 20- مغالطه: مغالطه شامل گزينش و استفاده از اظهارات درست يا نادرست، مشروح يا مغشوش و منطقي يا غيرمنطقي است، به اين منظور كه بهترين يا بدترين مورد ممكن را براي يك فكر، برنامه ، شخص يا محصول ارائه داد. متخصصين جنگ نرم، مغالطه را با «تحريف» يكسان مي دانند. اين روش ، انتخاب استدلال ها يا شواهدي است كه يك نظر را تاييد مي كند و چشم پوشي از استدلال ها يا شواهدي كه آن نظر را تائيد نمي كند اصول و روش های مقابله با جنگ نرم اما چه کار کنیم تا بتوانیم با بهره گیری از ساز و کارهای مختلف از اعمال تهدیدات نرم پیشگیری کنیم و یا از دامنه اثرات اجتماعی فرهنگی و سیاسی آن ها را کاست و یا از میان برد. براي مقابله با جنگ نرم، نخست بايد ويژگيهاي اين نوع جنگ را آناليز كرده و خوب بشناسيم و بدانيم كه جنگ نرم با جنگ سخت، چه تفاوتهايي دارد. آنچه در جنگ سخت مورد هدف قرار ميگيرد، جان انسانها، تجهيزات، امكانات و بناهاست كه معمولا در اين مواقع با استفاده از همين مسائلي كه مورد هدف قرار گرفته است، افكار عمومي عليه دشمن فعال ميشود، در حالي كه در جنگ نرم آن چه هدف قرار ميگيرد، افكار عمومي است. براي دستيابي به اين هدف، بايد بيش از گذشته رسانهها را مورد توجه قرار دهيم و افكار عمومي داخلي و جهاني را نسبت به دروغپردازي رسانههاي خارجي، آگاه كنيم. اين دو مهم فقط با تقويت رسانههاي خودي و تلاش براي بينالمللي كردن اين رسانهها، ميسر است. ديپلماسي رسانهاي در سياست خارجي هر كشور به دو صورت تحقق مييابد؛ يكي مديريت رسانهها توسط سازمانهاي ديپلماتيك رسمي كشور و ديگري به صورت خودجوش و در راستاي سياستهاي كلان كشورها. هر ملتي و كشوري داراي منابع قدرت نرم است كه شناسايي و تقويت و سازماندهي آن ها مي تواند براساس يك طرح جامع تبديل به يك فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود. به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ايران را مي توانيم «ايدئولوژي اسلامي»، «قدرت نفوذ رهبري»، «حماسه آفريني ها» و «درجه بالاي وفاداري ملت به حكومت» برشمریم. برخی راه های مقابله با جنگ نرم 1. گسترش دامنه و شمول فعاليت هاي فرهنگي. 2. افزايش محصولات فرهنگي تأثيرگذار بر جامعه و جوانان. 3. ایجاد راه های مشروع برای ارضاء نیازهای مردم. 4. استفاده از ديپلماسي عمومي. 5. استفاده از راهبردهاي ويژه در مورد اقوام و اقليت ها: عمليات رواني متقابل 7. آگاهی بخشی عمومی. نمونه تهاجم فرهنگی پس مهمترین کار دشمن در تهاجم فرهنگی گرفتن روحیّه خود باوری و ایمان از یک ملتی میباشد، در این زمینه بد نیست سخن یکی از معاونان سابق سیا را از نظر بگذارانیم ایشان میگوید: بعد از مدتها تحقیق به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده، ما هم چنین به این نتیجه رسیدیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند ... به همین منظور چهل میلیون بودجه برای آن اختصاص دادیم ... و تا سال 1389 مرجعیت را که سد اصلی اهداف ما میباشند تضعیف کرده و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم. و در نهایت به طراحی موشک ضد هوایی تا طراحی عروسک باربی روی آوردند.وبرای اینکه به هدف خود برسند به باربی شخصیت جهانی دادند. طرح این ذهنیت که ترکیب اندام باربی هیچگاه به هم نخواهد خورد، در تربیت دختران برای اینکه در سنین بزرگسالی هیچگاه آبستن نشوند (که مبادا فرم اندامشان به هم بخورد) بسیار مؤثر بود. نگاهی به تحول لباسها و شخصیت باربی بیانگر آن تحول اجتماعی است که باربی در آن آفریده شده است. امروزه عروسک بزرگ باربی در هیکل یک دختر جوان حقیقی برای مقاصد مستهجن در فروشگاه های غربی خرید و فروش می شود. تعداد زیادی از هنرپیشه ها و خوانندگان زن غربی با صرف هزینه های زیاد اندام و چهره خود را همچون باربی می سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربی بر روی تمای وسایل مورد استفاده کودکان و نوجوانان اعم از لوازم التحریر، لوازم بهداشتی و آرایشی، پوشاک، اسباب بازی، لوزام تزیینی و ... حک شده است و حتی خوردنی های فانتزی کودکان مانند آدامس و شکلات نیز از حضور باربی بی نصیب نیستند. چه اینکه دخترها در سراسر جهان بایستی حضور مدل و الگوی غربی خود (باربی) را همواره در پیرامون خود حس کنند. مادران غربی می پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه که باید بالغ می شوند؟ دلیل این بلوغ زودرس جنسی دختران ما در چیست؟ جوان و تهاجم فرهنگي اگر اين نسل جوان، خودي خود را بيابد و يأس را از خود دور كند و چشم داشت به غير خود نداشته باشد در دارز مدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد. آسيب پذيري نسل جوان بي ترديد دوره نوجواني و جواني از آسيب پذير بودن مراحل زندگي است و اين امر از دو جهت قابل تبيين است يكي از محدوديت تجربه و ديگري غلبه احساسات برفرد از اين روي احساسات مالك وجود آدمي می شود و با قدرت تمام او را مسخر خود مي نمايد نوجوانان و جوانان حوادث و رويدادهاي را از دريچه عواطف مي بينند و تفسير مي كنند ودر محاسبات آنان جاذبه ها و كشششها جايگاه خاصي رااشغال مي كنند از سوي ديگر فقدان تجربيات اجتماعي موجب مي شود كه اين گروه سني نتواند معادلات پيچيده محيط ارتباطي خود رابه دقت ارزيابي نموده و تحليل كند لذا در مواجهه با اين گونه مسايل به ساده انديشي و خوش بيبني افراطي كشيده مي شود فرهنگ مهاجم غرب با استفاده از اين ويژگيهاي تبليغي روان شناسانه سعي در فروپاشي نظام اعتقادي و فكري نسل جوان داشته و از طريق تهي ساختن آنها از درون زمينه جذبشان رابه مباني فرهنگي بيگانه فراهم مي آورد . اما بعضی از روشهای مقابله : در برابر اقدامات فرهنگی غرب چه باید کرد ؟ غرب برای خراب کردن باقی فرهنگها از روش تهاجم و شبیخون استفاده میکنه که هدفشم تخریب بنیانهای فرهنگ رغیبه و از این طریق میخواد که فرهنگ خودش رو جایگزین فرهنگ شکست خورده بکنه . از سوی دیگر کشورهای مورد هدف تهاجم فرهنگی هم از امکانات ارتباطی برخوردارن و به طور طبیعی در برابر رقبا و دشمنانشون مقابله به مثل فرهنگی می کنن. مثلا رسانه های بعضی از کشورها در سراسر جهان مشغول نقد و زیر سوال بردن فرهنگ آمریکا هستند و در خیلی از موارد خود آمریکایی ها باعث دود شدن زحمات خودشون میشن مثل کارهایی که انجام دادن با عنوان آزادی و حقوق بشر که در آخر باعث ایجاد جنگ در اون کشور شد . و نه حقوق بشری رعایت شد و نه آزادی بوجود اومد . اولین دریچه ای که از آن برای تهاجم به فرهنگ ملل دیگه استفاده میشه هنره ، پس ما باید اول ار هنر شروع کنیم ، یکی از ابزارهای قدرتمند در ساخت و ایجاد یه فرهنگ هنره . پس ما باید بیشتر به هنرمون بها بدیم و فرهنگمون رو در قالب هنر به باقی ملت ها معرفی کنیم . به تعبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران " جهان تشنه اسلام ناب محمدی است " و از طرفی تبلیغ یک وظیفه دینی و انسانی است و در جایی که رقبا به ترویج فرهنگ خود می پردازند، دلیلی ندارد ما به چنین کاری نپردازیم. * راه مقابله اینه که وقتی مردم یه راه جلوشون میبینن و اگه اون راهم اشتباه باشه و راه درست نشون داده نشه یا کمرنگ باشه که کسی متوجه نشه اکثرا اون راهم انتخاب میکنن ، باید تبلیغ زیاد کرد و همیشه رضای خدا رو در نظر داشت چون اونوقته که حرفا به دل خود بخود میشینه و یه چیز دیگه اینکه تو زمونه ما باید از بچه ها بیشتر شروع کرد چون دارن رو مغز بچهها بیشتر کار میکنن . ملت عزیز ایران ، برادران و خواهران مسلمان ، ای کسانی که برای حفظ اسلام و جلوگیری از نفوذ اجنبی به خیابانها رفتید و با فریادهای خودتون هر ظلم و و هر دخالتی از طرف ظلم رو منفور اعلام کردید ، درود بر شما و بر غیرت آهنین شما و در آخر ، چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد نقش جوانان در مبارزه با فساد و تهاجم فرهنگي دشمنان دين در عصر غيبت دشمن سعي دارد با ترويج افکار الحادي در ميان جوانان آنها را به آينده جامعه و سرنوشت انساني مأيوس کرده، اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي را در ذهن و انديشه جوانان بخشکاند. در صورتيکه اميدواري به آينده و دور کردن يأس از خود از ويژگيهاي انسان منتظر در عصر غيبت است. بديهي است که با نااميدي به آينده بشريت نمي توان به استقبال حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) رفت. نقش جوانان در مبارزه با فساد و تهاجم فرهنگي دشمنان دين در زمان غيبت و عصر انتظار بسيار حساس و حائز اهميت است. با توجه به اين سخن اميرالمومنان علي عليه السلام که فرموده اند: ياران مهدي از جوانها هستند. (اصحاب المهدي شباب لا کهول فيهم، الامثل کحل العين و الملح في الزاد واقل الزاد الملح) از وظايف جوانان منتظر در عصر غيبت است که با تقويت ايمان و اعتقاد به شريعت اسلام، شرائط را هر چه زودتر و بهتر به نفع نهضت و مرام مورد انتظار آماده سازند. بخصوص در شرائط کنوني که جامعه اسلامي از هر سو مورد تهاجم دشمنان دين قرار گرفته است پاسداري از ارزشهاي اسامي و ديني و اتکاء به باورهاي اعتقادي از سوي جوانان بيش از پيش ضروري بنظر مي رسد زيرا دشمن در تهاجم فرهنگي باورها و اعتقادات جوانان را مورد حمله قرار مي دهد و سعي مي کند با دور کردن آنها از باورها و ارزشهاي اسلامي خودباختگي فرهنگي را براي جوانان به ارمغان بياورد. زمان غيبت عبارتست از دوراني که بايد استعدادهاي انساني بتدريج به مرحله فعليت برسد و قابليت براي بهره گيري از يک رهبر الهي را دارا شوند. بنابراين با تقويت ايمان و پيشه کردن تقوي و پيمودن راه انبياء و اولياء الهي است که ميتوان استعدادهاي بشري را شکوفا کرده و زمينه را براي ظهور منجي فراهم نمود. و گرنه در اثر تخدير فکري و شبهه اعتقادي چگونه مي توان شرائط لازم و مطلوب را براي رهبر و منجي الهي آماده ساخت. دشمن در تهاجم فرهنگي ايجاد شک و شبهه اعتقادي را دنبال مي کند. لذا بر جوانان است که مراقب توطئه هاي فرهنگي دشمنان دین باشند و با مطالعه عمیق در متون اسلامی خود را به سلاح ایمان و تقوی مجهز کرده و در رویارویی با دشمنان دین یاسی به دل راه ندهند. ولي در بدنهاي ضعيف و ناتوان به آساني نفوذ مي کنند و آنرا از پاي در مي آورند. پس اگر ملت ما و جوانان ما به خود و ارزشهاي اسلامي خود و اعتقادات ديني خويش باور قلبي داشته باشند و فرهنگ اصيل خود را پاس بدارند هرگز ميکروب مهاجم در آنها اثر نخواهد کرد. لذا جوانان مؤمن در عصر انتظار کساني هستند که در زير پرچم پرعظمت ولايت، ارزشهاي اسلامي را پاس مي دارند و بزرگترين و سنگين ترين رسالت خود را در قوي نگه داشتن ايمان به الله و فرهنگ متعالي بررسی جامعه سنتی تا جامعه اطلاعاتی...

ما را در سایت بررسی جامعه سنتی تا جامعه اطلاعاتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 13:23

صفحه بندی